على زمانى قمشه اى
216
هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )
نيست ، و كمّ بالذات همان سطح است ، و سطح ، معروض زاويه است . در اين صورت نمىتوان گفت : « سطح صغير ، بزرگتر از كبير نمىشود ؛ جز اينكه نخست به اندازهء كبير گردد » . بنابراين زاويهء قائمه عبارت از كيفيت مخصوصى است كه با حركت قطر ، وجود خارجى به خود نخواهد گرفت ، آنسان كه رنگ زرد ، در حركت يك شىء از رنگ پستهاى به جانب سياهى مثلا ، يافت نخواهد شد ، و چنانكه يك شىء در حركت خود از ترشى به شيرينى ، به تلخى نخواهد رسيد . حاصل سخن اينكه ، در صورتى طفره لازم مىآيد كه مقدار كوچكتر زيادتر از مقدار بزرگتر گردد ؛ بدون آنكه مساوى او گشته باشد ؛ ولى سخن در زاويه ، بر اين پايه نيست . زيرا زاويه ذاتا مقدار نيست ( سالبه به انتفاى موضوع ) بلكه از نوع كيفياتى است كه عارض سطح مىشود و لازم نيست همهء كيفيات ، در همهء حركات كيفى ، تحقق يابند . بنابراين ، واژههاى « مساوات » و « تفاوت » از ويژگىهاى معروضها است ، نه عارضها . به سخن ديگر طفره عبارت است از ترك تدريجى از جايى و رسيدن تدريجى بهجاى ديگر ، يا از شىء به شىء ديگر ، بدون اينكه به حدّ متوسط آن دو جا يا دو شىء رسيده باشد . امّا حركت قطر پس از تشكيل ( زاويهء 3 در شكل ) و ترسيم و تشكيل حادّهترين زاويهء حادّهء مستقيم الخطين ( زاويه ، ب ، و ، ب ) ، از قبيل حركت تدريجى نيست ، بلكه از قبيل انعدام فردى و حدوث فردى ديگر از كتم عدم است . پس نمىتوان گفت زاويهء قطر و محيط ، بزرگ و بزرگتر گشت تا به منفجره رسيد ؛ بلكه از مقولهء حركت دفعى فلسفى است ؛ يعنى از نوع حركت توسطيّه فلسفى است ، نه از نوع حركت قطعيّه .